عشق فرغونی چنده...؟!؟!
می خوام عاشق بشم اما تب دنبا نمیذاره سر راه بهشت من درخت سیب می کاره
سلام دوستای گلم. خوبین؟ چه خبرا؟ اول از همه باید تشکر کنم به خاطر نظراتتون دوم این که من برای ۲ آذر یه برنامه ی مفصل تو وبم دارم که امیدوارم ازش استقبال شه. چون خیلی منتظر این روز بودم، حالا که این روز قراره فرا برسه منم می خوام سنگ تموم بذارم ممنون از لطفتون. من و از نظراتتون محروم نکنید و در بهتر شدن وبم بهم کمک کنین. چیزی نمی تونم بگم جز این که تو این هوای سرد و ابری دلم می خواد برم تو یه فضای آزاد، که دورم هیچی نباشه تا چشمم کار می کنه چمنزار باشه دوست دارم برم تو یه جایی که اصلا کسی صدام و نشنوه، من و نبینه، نگاهم نکنه... نگه چرا رفتی؟ چرا اومدی؟ چرا خوردی؟ چرا پوشیدی؟ چرا از اتاقت نمیای بیرون؟ هر کی به آدم می رسه یه گیری می ده و رو اون چیز انقدر پا فشاری می کنه خسته شدم از این همه گیرای بیخود. خدا بهم رحم کنه. تا کی قرار این این جوری باشه نمی دونم. من و راهنمایی کنین. دوست دارم برم... سرتون درد گرفت میدونم. دیروز برام خیلی روز بدی بود داستان از اون جایی شروع شد که ساعت یازده و نیم صبح تو یه خیابون داشتیم راه می رفتیم. دوستم داشت از مشکلات و غم و غصه هاش واسم می گفت. وقتی برام از زندگیش گفت، فهمیدم انقدر آدم بدبخت و بیچاره تو این دنیا زیاده که من باید خدای خودمو شکر کنم و توبه کنم که انقدر نا شکری کردم داشت حرف می زد که یهو تو یه ثانیه دیدم نیست. دقیقا یادمه که فقط من تو اون لحظه جیغ می زدم و می گفتم کمک. از ترس نمی رفتم جلو ببینم چشه. شکه شده بودم. دستام می لرزید. تنم سرد شده بود بعد حدودا 2 دقیقا به هوش اومد و بلند شد نشست. من هنوز نرفته بودم نزدیکش. فقط بالا سرش داشتم اشک می ریختم. وقتی من و با اون همه آدم دیگه دید نمی دونم چی شد، چی پیش خودش فکر کرد که دوباره بیهوش شد. شاید ترسیده بود. نمی دونم. دکترا می گن صرع داره خدایا من و ببخش. من باعث شدم اون بیچاره تا این حدبه خودش فشار بیاره. دعاش کنین. دلم نمی خواد ببینم دوست دوران کودکیم این جوری داره جلو چشام پرپر می شه. دعاش کنین. خواهش می کنم. الآن به کمکتون نیاز دارم سلام به دوستان عزیزی که برام نظر گذاشتن و خواهان تاسیس وبلاگ برای آقای حمید خان جون گودرزی بودن دوستان گلم، من واقعا الآن در شرایطی نیستم که بتونم وبلاگ جدیدی تاسیس کنم. اما می تونم برای تولدش یه پست درست و حسابی بذارم و شما بیاین نظر بذارین و هر چی می خواین بگین اگه این براتون کافیه که من در خدمتم. بازم ممنون. بای. سلام دوستان عزیز؟ من بدبختِ بیچاره یِ بدشانسِ بد اقبال امروز دوباره به طور بدی متوجه شدم که خیلی بد شانسم و در واقع بهم ثابت شد تو راهی که من هر روز واسه ی رسیدن به مقصدم طی می کنم هیچ وقت ترافیک نیست. تصادف نمی شه. مردم واسه خودشون خوش حال و شادن. اما دقیقا یه روز که من هیچ ماشینی پیدا نمی کنم که برم اون جا و دقیقا نیم ساعت دیر تر از روزای قبل سوار ماشین می شم باید تو اتوبان ترافیک شدید صبحگاهی باشه بعد من می گم بد شانسم هی بگین نه. از من بد شانس تر تو دنیا نیست نظر یادتون نره. فقط یه سوال اساسی فلسفه ی این که یه سری آدم یه توپ و می ندازن وسط می دوئن دمبالش و واسه به دست آوردنش همدیگر و تیکه پاره می کنن چیه من خودم آدم فوتبال دوستیم اما جواب این سوال و نمی دونم. منتظر جوابتونم. بای سلامی به گرمی یه فنجون چای داغ که تو این سرما که جدیدا اومده خیلی می چسبه. خوبین راستی ممنون از نظراتتون. من از بعضی دوستام که منو راهنمایی کردن خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی مشکرم. چون که نظرم در مورد خیلی چیزا عوض شده و دیگه واسه این چیزای الکی حرص نمی خورم. هر کی هرغلطی خواست بکنه. به من چه اصلا. برن خوش باشن مردم. به قول یکی از دوستان ما هم می ریم حال خودمونو می کنیم زندگی کن تا دنیا برات بخنده... (چه ربطی داشت همه ی اونایی که من و می شناسن می دونن که من خیلی بد شانسم. خدا همه چی به من داده و منم شاکرشم اما از شانس تعطیلم (بازم شکر). تو یه روز که دقیقا کار مهمی داری بایدخواب بمونی. باید ساعت 3 صب پاشی اما 4 از ترس این که گوشیت سوخت انقدر زنگ زد پا می شی. به کارات می رسی. می ری بیرون و وقتی می آی خونه که یادت می افته کلیدتو جا گذاشتی. همیشه مامان خانم خونس که در رو برات باز کنه اما امروز قرار تا ساعت 3 خونه نیاد. تو هم مجبوری وایسی تو خیابون، زیر بارون. هی عطسه کنی و دماغتو بکشی بالا و به خودت فش بدی. هی یه سری آدم نفهم با ماشین بیان برات بوق بزنن مجبور شی روت و بکنی اون ور چون جلو در و همسایه زشته. داری می ری یه جایی که از دست بارون راحت شی تو راه کیفتو بزنن. حالا تو کیفت چی داری؟ تمام پولی که می خواستی بری یه گوشی با یه سیم کارت جدید بخری. شناسنامه و کلی بند و بساط دیگه... خلاصه ته بدبیاری. بعد من می گم بد شانسم مامانم اینا می گن نه... خدا رو شکر کن و راضی باش. تا حالا از این بدتر برات بوده؟ به روز من دچار نشی. بای. مثل همیشه سلام. این بارم مطلبمو با سلام شروع کردم اما نه مثل همه ی سلاما. یه سلام که می خواد جواب کلی اشتباه و کلی طرز فکر غلط که تو مخ خیلی ها (ناخواسته) ایجاد شده رو بده. می خواد بگه که ای دوست عزیز اون برداشتی که تو از پست قبلی من کردی، غلط. عزیز دلم، خواهر گلم، برادر خوبم... من از دست رضا گلزار واسه این شاکیم که نمی دونه داره چی کار می کنه. چشماشو رو همه چیز بسته. اگه اون فیلمی که من از رضا و امین دیدم یه فیلمی بود که مخفیانه ازشون گرفته بودن دلم نمی سوخت، اما تو این فیلم همه چیز فرق داره. خودشون دارن می بینن یارو داره ازشون فیلم می گیره بازم بای بای می کنن. مگه زهرا امیر ابراهیمی (زهره) نبود؟!!!! اونم همین اشتباه و کرد دیگه. به یارو اعتماد کرد. بعدم شد اون که چیزی نباید می شد. یعنی واقعا نمی دونن که نباید جلوی یه دوربین که معلوم نیست آخرش چی می شه وایسن و هرهر بخندن؟ یعنی اونا زهره رو ندیدن؟ نشنیدن؟ نفهمیدن چه بلایی سرش اومد؟ بازم راحت دم به تله می دن بابام با دیدن این فیلم یه مثال جالب زد. گفت اگه شونصد تا آدم وایسن تو خیابون بستنی بخورن هیچ کس نمی گه چرا، اما اگر یه آخوند یا یه روحانی وایسه تو چار راه بستنی بخوره!!!! همه می گن اَ اَ اَ اَ اَ آخوندرو...! نمی گن؟ جون من نمی گن بعضی آدما بعضی کارارو نباید بکنن. رضا گلزار و امین حیایی نباید وایسن جلوی یه دوربین هرهر بخندن و بای بای کنن. حتی اگه مست باشن و تو حال خودشون نباشن که دقیقا معلومه این جوریه اصلا هر کاری می کنن به ما چه؟ مگه تا حالا این جور چیزا رو نداشتن؟ خدایی داشتن دیگه...! اما نباید می ذاشتن یه فیلم با آبروشون بازی کنه. حتی اگه الان اون یارو که فیلم و بخش کرد رو بکشن. آبروی رفته بر می گرده ببخشید مخت ترکید از پرحرفیام. معذرت. برو فکر کن ببین درسته یا نه به قول محسن افشانی من شاکیم نظر یادتون نره.بای. 
. ممنون. مشکلام داره کم کم حل می شه
. با کمک شما و توکل بر خدا
.
. خیلی خوش حالم و از شما هم می خوام که بیاین و تو خوش حالی من در اون روز عزیز شریک باشین
.
بای![]()
. رها از همه چیز تو اون چمن زار داد بزنم و گریه کنم. صدام و آزاد کنم اما کسی نباشه که بگه چرا؟ چته؟
چرا می ری دم پنجره؟ چرا داد می زنی؟ چرا گریه می کنی![]()
؟چرا نمی خوابی؟ چرا درس نمی خونی؟ چرا آهنگ گوش می دی؟ چرا ناراحتی
؟ چرا حرف نمی زنی؟
که آخر مجبور شی برای خفه کردن طرف اون کار و بر خلاف میل خودت انجام بدی که یارو بره و دست از سر کچلت برداره
. من نمی دونم چی می خوام بگم فقط یه مشت حرف تو دلم مونده بود که نمی دونستم کجا باید بگم. فقط دلم گرفته. همین
.
من قبلا کارایی کردم که باعث شدم پدر مادرم نسبت به من بی اعتنا و بی اعتماد شن. بعد هم که خودم و تغییر دادم نتونستم نظر اونا رو نسبت به خودم عوض کنم. به خاطر همین اونا خیلی از آزادی های من و ازم گرفتن. با این که آدمای تحصیل کرده ای هستن اما من خودم باعث شدم که اونا هیچ جای جبرانی برام نذارن.
به خاطر همین الان بیشتر وقتا تو خونم. بیشتر کارامو تو خونه انجام میدم و سعی می کنم که کاری کنم که بر خلاف خواسته ی اطرافیانم نباشه اما بازم می شه.
من واقعا برای جلب اعتماد دیگران همه کارکردم اما نمی شه. دیگه نمی دونم بایدچی کار کنم.![]()
. هیچ وقت این روز رو از یاد نمی برم. دارم از غصه دق می کنم
.
: نیلو دوست دوران بچگیم دلش گرفته بود و گفت بیا بریم بیرون حال و هوامون عوض شه. منِ بدبختم از همه جا بی خبر گفتم بریم.
.
متوجه شدم که افتاده رو زمین. بدترین صحنه ی زندگیم رو اون لحظه دیدم. فکش قفل کرده بود، سیاهی چشاش رفته بود بالا و فقط سفیدی چشمای قشنگش معلوم بود، هی خس خس می کرد و از دهنش کف می ریخت بیرون. می لرزید و تکونای بدی می خرد. تشنژ کرده بود
.
. نور چشای پر اشکمو می زد
. در عرض 3 ثانیه دیدم دورمون و آدما گرفتن. خدارو شکر یه زنه پیدا شد که بره فکشو باز کنه (خدا خیرش بده). نیلو داشت خفه می شد.
. من خودمو نمی بخشم. باورم نمی شه بهترین دوستم که از دوران مدرسه باهاشم صرع گرفته باشه و من نتونم براش هیچ کاری کنم
.
.
.
. من میتونم به غزل (دختر دایی حمید و دوست خوبم) آدرس وبم رو بدم و از حمید عزیز خواهش کنم که بیاد و نظرات شما عزیزان رو بخونه و اون هم نظرشو بگه. ![]()
چه خبر از وبلاگتون؟ آپیدین یا نه؟ تمبلا دست به کار شین دیگه. یادتونه تو دو تا پست قبلم در مورد بد شانسیم حرف زدم؟ واقعا یادتونه؟ بابا چه حافظه ای...!
ایول.![]()
.
، دوتا تصادف باشه که راه بند بیاد، اون وسط لوله ترکیده باشه که مامورای شهرداری بریزن تو خیابون و اون جا رو درست کنن که دوباره باز راه بند بیاد
، چهار تا آدم بیشور که نمی دونم چرا مثل وحشیای از جنگل فرار کرده با هم دعوا داشتن و بزن بزن![]()
![]()
![]()
. مردم (بلا نسبت شما) بیشور تر از اونا هم که وایسادن نگاه می کنن![]()
. یکی نیست بگه بابا دعوا مگه نگاه داره. راهتو برو. حالا ساعت چنده؟ 7صبح و من کاملا دیرم شده و هزار جور بد شانسیه دیگه که همه دست به دست هم بدن که من یک ساعت دیر برسم به مقصدم و یه توبیخ درست و حسابی شم
. تا آخر روز هم همینجور بدبیاری و ضد حال.
.
خدانگهدار.
!
؟
.
؟ با سرما چه می کنین؟ خوش می گذره؟ من که از الآن تو خونه با پتو مسافرتی و لباسای کاموایی می چرخم. هنوز شوفاژار و روشن نکردن. آدم صبح که از خواب پا می شه از دماغش به قطر 1 متر قندیل (سبز کمرنگ) بسته![]()
.
.
؟) اصلا ولش کن.
دست تو دماغتم نکن.![]()

؟ ![]()
؟![]()
.
؟
؟
.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



