تبليغاتX
عشق فرغونی چنده...؟!؟!

عشق فرغونی چنده...؟!؟!

می خوام عاشق بشم اما تب دنبا نمیذاره سر راه بهشت من درخت سیب می کاره

ديگه وقت تنهايي و خستگي رسيده. خسته ي انتظارم. ديگه طاقت ندارم. فکرش عذابم ميده وقتي مي بينم تويي که واسم تنها مکملي و در کنارم نيستي. چي کار کنم؟ چي کار مي تونم بکنم؟ چقدر فکر تو توي سرم باشه و شبا رو به خاطر تو سحر کنم و صبح تا شب و با اين اميد سر کنم که شايد شب خوابتو ببينم.

عزیزم......


مگه من چقدر جون دارم؟ ديگه نفس کشيدنم برام سخت شده. برا خودم متاسفم که هيچ کس و ندارم که درکم کنه و نگه تو هيچي نيستي. همه همين و مي گن. يعني واقعا توي اين همه آدم که دور من هستن هيچ کس نيست که واسه خودش يه شخصيت اسطورهاي يا عزيز داشته باشه که واسش عزيز باشه؟ پس اين همه آدم که مي گن ما عاشقيم، عاشق چين؟ پس چرا هيچ کدومشون نمي تونن آدم و درک کنن؟

نمي دونم چرا دارم اين حرفارو مي زنم. الان که دارم مينويسم ساعت 12 شبه من دارم دعا مي کنم وقتي مي خوابم خواب تو رو ببينم.

 

 

نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 13 توسط هلیا| |

ای بابا...! دوره زمونه رو می بینی؟ محرمم اومد و رفت و ما هنوز همون آدمای سابقیم که با یه کیشمیش گرمیمون می شه و با یه نخود سردی.

خوش به حال اونایی که تونستن از این فرصتشون استفاده کنن و خودشونو عوض کننابرو. مثل میو میو عوض میشه. آخی!!! یادتونه؟ کارتون مورد علاقه دورران بچگی من بود(گربهه هی عوض می شد...). هر روز صبح که از خوابپا می شدم مامانم می پرسید میو میو عوض شده؟ منم بهش اخم می کردم و ناراحت می شدم که چرااین حرفو به من می زنه خمیازه. مگه من چمهزبان؟ چرا باید عوض شم.

یادمه یه بار وقتی بچه بودم سر کوچمون تکیه زده بودن. محرم بود. من خیلی دلم می خواست برم توش ببینم چه خبره. از رو کنجکاوی... بچه بودم و فضول. یه روز ظهر که مامانم خواب بود من با شلوارک قرمز و تیشرت نارنجی از خونه زدم بیرون.از خود راضی رفتم تا سر کوچه. وقتی پرده تکیه رو زدم کنار و رفتم تو دیدم سمت راستم یه عالمه استکانای کمر باریک و یه سماور با قوریه روش بود.

سرم و که آوردم بالادیدم حدود 20 تا پسر ریزو درشت دارن نگام می کنن. خیلی خجالت کشیدم. دوییدم تو خونه زدم زیر گریه. مامانم اول آرومم کرد بعد که فهمید چی شده کلی دعوام کرد.

این تنها خاطره ای بود که از دوران 3 یا 4 سالگیم یادمه.

آخرم نفهمیدم میو میو عوض شد یا نه!!!

 

I Love YouI Love YouI Love Youاینم یه عکس برای شما عزیزان. آیا واقعا زیبا نیست؟I Love YouI Love YouI Love You

نوشته شده در سه شنبه 24 دی1387ساعت 13 توسط هلیا| |

سلام دوستان. از همه به خاطر تمام زحماتی که می کشن و هیچ نظری ازشون دریافت نمی شه ممنونم.

دیروز من توی نظرای خصوصیم یه نظر دیدم که کاملا باعث شده به هم بریزم. چون اون شخص چیزایی گفت که من اصلا توقعشو نداشتم.

جاهای مهم اون کامنت و گذاشتم براتون:

 

" سلام. من حدود 1 ساله که هنر جوی آقای خواهانی هستم. فقط اومدم بهت 2 تا چیزو بگم:

۱-  ویلن اون چیزی نیست که تو فکرشو می کنی! چون خیلی سخت تر از این حرفاست.

۲- سیامک هم اون چیزی نیست که تو فکرشو می کنی! چون خیلی سخت و سرده. اصلا با اون چیزی که آدم تو رویاش از سیامک فکر می کنه زمین تا آسمون فرق داره. بعد یه ماه که باهاش باشی خودت همین و حس می کنی.

من عاشق سیامک بودم. به خاطر اون رفتم ویلن و یاد گرفتم. امیدوارم تو اشتباه من و نکنی. چون حالا می بینم واقعا اشتباه می کردم. چون سیامک  نه با من بلکه با هیچ دختر دیگه نمی تونه ارتباط برقرار کنه. چون عینه یه قالب یخ می مونه که آدم نمی تونه از سرماش بهش دست بزنه.

من بازم بهت سر می زنم. "

 

این کسی که این کامنت و گذاشته خودشو mishul معرفی کرده.

من از همه ی اون کسایی که این متن و می خونن خواهش می کنم اگر این شخص و می شناسن به من معرفیش کنن.Doggy

و اگر میشول عزیز خودش  داره این متن و می خونه ازش خواهش می کنم که id یا شمارشو در اختیار من بذاره. لطفا!!!

ممنون.

نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387ساعت 14 توسط هلیا| |

یه سلام با پر از اندوه و غصه.

 دوباره بعد یه سال داره به گوش هممون، توی محله هامون صدای تبل و دغل می رسه. با یه عالمه حاجت تو دلامون که تا میریم تو یه هیئت می زنیم زیر گریه و دست به دامن امام حسین می شیم. دونه دونه حاجتامونو می گیم، حتی مامان بابا و مادر و پدر بزرگامونم دعا می کنیم. اما یادمون میره که کسایی که نمی شناسیم و دعا کنیم. انقدر که درگیر خواسته ها و حاجتای خودمونیم که... یکی دعا می کنه به عشقش برسه.

 یکی دعا می کنه دانشگاه قبول شه. یکی دعا می کنه مریضی چه می دونم یکی ازفامیلاشون خوب شه. یکی دعا می کنه بچه دار شه. اما هیچ کس به فکر یه پسر جوون و فعال که الان به خاطر یه تصادف افتاده گوشه ی بیمارستان دعا نمی کنه.

دوستای گلم، توروخدا تو این شبا اگه می رین این هیئتا دعا کنین. مصطفی یکی از دوستای من تو بیمارستانه. تصادف کرده. خواهش می کنم دعاش کنین.

الان بیهوشه. نمی تونه بهتون التماس دعا بگه. من جاش می گم.

التماس دعا....

نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت 8 توسط هلیا| |

دارم دیوانه می شم. من دختری بودم که تونستم در عرض 2 ماه خودمو کامل به یه دختره دیگه تبدیل کنم. ارادم در این حد قوی بود. اما حالا می بینم که از پس یه خیال واهی و تباه بر نمیام. من همه ی اخلاقام، زندگیم، برخوردم با دیگران رو تغییر دادم اما از پس یه موضوع کوچیک بر نمیام. خیلی سخته. وقتی بهش فکر می کنم تنم می لرزه.کلافه

اااااا راستی سلام یادم رفت. سلام.بای بای

داستان از اون جایی بود که...مشغول تلفن

راستی نفهمیدین عکس کی بود؟ این عکس سیامک خواهانی ویلنیست گروه آریانه. قلب

داشتم می گفتم. من از بچگی عاشق ویلن بودم. سازیه که فقط با اون می تونم احساسمو بیان کنم. تقریباً 4 سال پیش بود که یکی از دوستام چون می دونست شدیداً طرفدار گروه آریانم سی دی کنسرت این گروه و به من داد. از اون جا بود که من داغون شدم. دیگه خواب و خوراک نداشتم. داشتم دیوانه می شدم. بعد کلی تحقیق و خوندن مصاحبه هاش و دیدن عکساش تازه متوجه شده بودم که بیشتر خصوصیات اون شبیه به منه. از اون جا بود که رو داشتن ویلن هم مسر شدم. دیگه از اون روز تا به حال خیلی رو این موضوع فکر می کنم.

مشکل اساسی من اینه که تمام زندگیم و بعد جریان ... عوض کردم اما نتونستم پا رو دلم بذارم و این یکی و ترک کنم. شب و روزم شده سیامک.

البته هیچ کس نمی تونه من و درک کنه. هیچ کس. چون شاید به نظر دیگران سیامک اصلا جذاب و خوشکل نیست اما برای من هست. در ضمن من اصلا به اینجور چیزاش فکر نمی کنم. تنها چیزی که منو جذب کرده وجه مشترکای خیلی زیاد من و اونه.

سرتون درد اومد. ببخشید. 

از امروز به بعد این وبلاگ هم تغییر می کنه و می شه مثل بیشتر وبلاگا عشقولانه. I Love You

جیگرشو.........!

I Love You I Love You I Love You I Love You I Love You I Love You I Love You I Love You I Love You I Love You I Love You

 

نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387ساعت 12 توسط هلیا| |

اول سلام.

دوم این که خیلی بی وفایین.

سوم اینکه داره تو این وبلاگ یه اتفاقایی میفته که شاید کلاً وبلاگو عوض کنم.

چهارم از علی دوست خوبم ممنونم که منو راهنمایی کرد و بهم انگیزه داد تا منم موضوع وبمو عوض کنم.

چند تا سوال دارم که اگه هر کس بتونه به همه ی این سوالا جواب بده به جون خودم هر کار بخواد واسش می کنم. البته این یه تست هوشه واسه خودتون. به نفع خودتونه که این پستو بخونین و به سوالاش جواب بدین.

 

1-    این عکس متعلق به چه شخصیه؟

2-    این شخص چی کارس؟

3-    چه ربطی به این پست داره؟ ( در واقع چه ربطی به این تغییرات و تحولات داره؟)

4-    عکسش تو وب من چی کار می کنه؟

 

همین. سؤالا تموم شد. منتظرتون هستم. خواهش می کنم جواب بدین. جوابتون تو سرنوشت این وب تأثیر داره. خواهش...

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387ساعت 16 توسط هلیا| |